یک دقیقه تأمل (بخش نخست): به کجا چنین شتابان …

 بیایید نگاهی کوتاه به برخی رفتارهای معمول در جامعه خود داشته باشیم. آنچه به عنوان نمونه بیان می کنم بیشتر در شهرهای بزرگ دیده می شود و به نظر می رسد در شهرهای کوچک و روستاها کمتر شاهد آن باشیم.

این امر مسلمی است که رفتارها مولود باورها هستند و فرهنگ جامعه هم شامل سبک زندگی افراد آن جامعه است. به نظر می رسد در برخی شهرهای بزرگ نوعی «عدم اعتماد به نفس فرهنگی» وجود دارد. برای نمونه، بعضی از رفتارهای متداول در جامعه خود را مثال می زنم:


 بیایید نگاهی کوتاه به برخی رفتارهای معمول در جامعه خود داشته باشیم. آنچه به عنوان نمونه بیان می کنم بیشتر در شهرهای بزرگ دیده می شود و به نظر می رسد در شهرهای کوچک و روستاها کمتر شاهد آن باشیم.

این امر مسلمی است که رفتارها مولود باورها هستند و فرهنگ جامعه هم شامل سبک زندگی افراد آن جامعه است. به نظر می رسد در برخی شهرهای بزرگ نوعی «عدم اعتماد به نفس فرهنگی» وجود دارد. برای نمونه، بعضی از رفتارهای متداول در جامعه خود را مثال می زنم:

به کار  بردن واژه ها و اصطلاح های زبان‌ها و فرهنگ‌های بیگانه به ویژه زبان انگلیسی و فرهنگ غربی، نشان دهنده به روز بودن، با فرهنگ بودن و به اصطلاح «با کلاس» بودن است. بنابراین اینگونه رفتار و یادگرفتن آن زبان و فرهنگ، به یک ارزش تبدیل شده است؛ به گونه ای که ثبت نام در آموزشگاه های زبان از اولین اقدامات مهم والدین برای کودکان به حساب می آید و اینگونه پدر و مادری، ایده آل هستند. این رفتار ناهنجار تا به آنجا جدی می‌شود که برخی از اساتید دانشگاه، دانشجویان را مکلف به نگارش اعداد و عبارات لاتین می نمایند، این تأکید مدام پس از مدت کوتاهی به رفتار دانشجویان تبدیل می شود و آنها در تمام نوشته های خود اینگونه عمل می کنند.

رفتار دیگری را مثال می زنم: کالاهای تولید داخل را نگاه کنید؛ بیشتر آنها مصرف داخلی دارند ولی تولید کنندگان اصرار دارند حداقل یک طرف بسته بندی محصول به زبان لاتین باشد! باید از آنها پرسید: آیا کالای تولیدی شما صادر می شود؟ یا مگر در ایران چند درصد استفاده کنندگان از محصول شما به زبان فارسی آشنایی ندارند؟ شاید در شهرهای مختلف مهاجرانی از اروپا داشته باشیم که زبان فارسی را بلد نیستند و ما از آنها بی خبریم! همین رفتار در تابلوهای مختلف فروشگاه ها و شرکت ها و حتی دانشگاه ها دیده می شود. هر کس می خواهد سطح بالای سواد یا طبقه اجتماعی و فرهنگی خود را به رخ بکشد، معمولاً اینچنین رفتارهایی را انتخاب می کند.

وقتی خودمان که نه تولید کننده هستیم و نه کاری به این کارها داریم، را دقیق تر نگاه می کنیم، در می یابیم که در انتخاب لوازم، کالاها و حتی خوراکی های مورد نیازمان به «خارجی بودن» آن توجه می کنیم و فروشنده هم برای اینکه اطمینان ما را جلب کند تأکید می کند این کالا خارجی است؛ یعنی خریدار محترم این کالا ایرانی نیست ، پس خیالت آسوده باشد و با اطمینان آن را بخر.

این وضعیت نسل‌هایی است که مقداری زندگی سنتی و رفتارهای فرهنگی اصیل را درک کرده اند؛ حال باید به شدت نگران بود برای نسلی که مقدار اندکی از آن سنت ها را درک می کنند، همان نسلی که اولین کتابی که دیده اند کتاب آموزش زبان انگلیسی و فرانسوی و… است، اولین رفیق و انیس شبانه روزی‌اش عروسکی است که هیچ نمادی از ویژگی های فرهنگ اسلامی ـ ایرانی ندارد، حتی وقتی اسباب بازی اش را روشن می کند ترانه های کودکانه با زبان انگلیسی برایش پخش می شود، ادای کلمه ای مانند «سپاسگزارم» بسیار دشوار و غیرمعمول و در مقابل به کار بردن واژه «مرسی» بسیار آسان، دلنشین و جذاب است، تازه تشویق دیگران را نیز در پی دارد!

در گسترش این معضل فرهنگی، نمی توان نقش رسانه های جمعی، به ویژه رسانه ملی را نادیده گرفت. آگهی‌های بازرگانی که ویترین تبلیغ این دیدگاه و سبک زندگی است؛ مثلاً کالایی تبلیغ می شود و برای زدن مهر تآیید بر آن تأکید می شود این کالا تحت لیسانس فلان کشور است یا تأییدیه اروپا دارد، زندگی لاکچری استفاده کنندگان از یک نوع کالا جلوه نمایی می کند و… خود قضاوت کنید این مقدار محتوای نرم یا محتوای فرهنگی و تبلیغی که روزانه به دفعات فراوان و با نهایت استفاده از ابزارهای هنری در معرض دید مخاطب قرار می گیرد، خواه یا ناخواه در ناخودآگاه جامعه اثر می گذارد و در نتیجه پس از مدت کوتاهی تبدیل به گفتمان یا رفتار جامعه شده و به آسانی و در مقابل دیدگان همه متولیان فرهنگ جامعه، به «فرهنگ جامعه» تبدیل می شود. اینجاست که اگر مربی مهد کودک و معلم دانش آموزان ما خانه‌ای به شکل آنچه در نقاشی های نسل ما تصویر می شد، نقاشی کند، مورد تعجب دانش آموزان می شود. در واقع در زندگی به اصطلاح مدرن و امروزی پدر و مادر و اطرافیان خود، چنین تعریفی از «زندگی» وجود نداشته است؛ او با این سبک زندگی و معماری بیگانه است.

ایرانیان عزیزی که هنگام دیدن آثار باستانی و شنیدن نام هایی مانند کوروش، به خود می نازید، چرخی در خانه خود بزنید، چند کالا از وسایل ضروری و غیرضروری منزلتان ایرانی است؟  قبول، شما به تولید داخلی اعتماد ندارید، در چینش (دکور) منزلتان چند نماد فرهنگ اسلامی ـ ایرانی وجود دارد؟ چرا به جای معرفی فرهنگ غنی خود به فرزندانمان، همواره از سبک زندگی دانشمندان و مدیران خارجی برایشان الگوسازی می کنیم؟ خواندن کتاب های موفقیت و …. فلان نویسنده خارجی که نه آموزه های فرهنگی اش با ما سنخیت دارد و نه باورها و اندیشه هایش مورد قبول اصول و مبانی فرهنگ اصیل ماست، نشانه فهم و درک و دانش و شخصیت والای فرزندانمان محسوب می شود و مورد تشویق مان قرار می گیرد ولی مطالعه نهج البلاغه با پرسش سؤال هایی که معقول بودن و لااقل قابل تأمل دانستن آن متون را با چالش مواجه می کند، روبرو می شود. استفاده از جملات و نظرات اندیشمندان جامعه خودمان نشانه‌ای از فضیلت و ارزش مندی نیست و در مقابل بکار گرفتن جملات گهربار! برایان تریسی و نیچه و… نشانه درک و فهم والا است. نسل نوجوان و جوان جامعه ایرانی، آنقدر که دانشمندان غرب را می شناسد و از آنها برای زندگی خود و سبک مدیریت خود بهره می گیرد، با بزرگان و مفاخر فرهنگ پر ارزش اسلامی و ایرانی خود آشنا هم نیست، چه رسد به اینکه از آنها الگو بگیرد. باید با گریه این سطرها را بنویسم و از غصه جان بدهم وقتی می بینم بسیاری از مردم اطرافم یک بیت شعر حافظ و سعدی را نمی توانند درست بخوانند، معنا و شرح دادنش پیشکش. اصلاً احساس نیازی به این توانمندی و دانش ندارد چون خواندن حافظ و خیام و شاهنامه و… ارزشمند نیست، مورد احترام دیگران قرار نمی گیرد، ویژگی برتر برای او به حساب نمی آید اصلاً لذت و نشاطی از ارتباط با این متون به او دست نمی‌دهد. او در هیچ یک از نهادهای تربیتی خود (خانواده، مدرسه، مسجد، دانشگاه، حوزه و…) شیرینی و زیبایی های حافظ و نهایت زیبایی، ارزشمندی، غرور آمیز بودن نهج البلاغه و قرآن را نچشیده است؛ چگونه باید توقع داشت با این مفاخر ارتباط برقرار کند، الگو بگیرد، اعتقاد داشته باشد؟

Print Friendly, PDF & Email

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *