اسارت در استانداردهای بیگانه و تکرار فاجعه آندلس

چند وقتی است به این سؤال فکر می‌کنم و واقعاً به چالشی برای من تبدیل شده، البته جواب‌هایی هم برای آن پیدا کرده‌ام و خدا را شکر از جانب اندیشمندی بزرگ نیز تأییدی برای این چالش ذهنی و راه حلی که به آن معتقدم پیدا کرده‌ام اما برای تبیین مسئله و راهکارها مشکلاتی وجود دارد که باید با آنها به سختی دست و پنجه نرم کرد. شاید این یادداشت بتواند به حل این مسئله کمک کند.

اما چالش چیست؟ متحیر مانده‌ام که چرا ما ایرانی‌ها برای تمام مسائل‌مان دنبال کسب رضایت و تأیید بیگانگان هستیم؟ تمام فرایندها، تولیدات، استانداردها و حتی رفتارهای سازمانی و شخصی خود را باید با استانداردهای تعیین شده جوامع دیگر تطبیق دهیم؟ و علاوه بر این، به اینکه منطبق با فلان استاندارد اروپایی و غربی هستیم به خود افتخار کنیم؟ چیپس و پفک هم که تولید می‌کنیم، تأکید می‌کنیم چیپس و پفک کارخانه ما دارای استاندارد اتحادیه اروپاست، آدامس‌هایمان هم توصیه شده جامعه دندان‌پزشکان فلان جاست، برای کارخانه و مغازه و تولیدی محصولات کوچک و بزرگ‌مان هم ایزوهای مختلف می‌گیریم و در تمام متون مربوط به کارخانه و محصول‌مان نیز علامت ایزوها و استانداردهای کسب شده را درج می‌کنیم. کار خیلی از عوام هم این شده که بگردند عادت‌ها و رفتارهای بیگانگان را کشف کنند و به الگوی رفتاری خود تبدیل کنند و تازه در محافل و مجامع مختلف به آن افتخار کنند و با هزاران دلیل معقول و غیرمعقول از آن رفتار یا منش دفاع کنند. چند مثال ساده از زندگی روزمره خودمان بیان می‌کنم، حتماً شما صدها مثال دیگر می‌توانید اضافه کنید. اروپایی‌ها این‌طور احوالپرسی می‌کنند، اینطور رانندگی می‌کنند، اینطور غذا می‌خورند، برای لباس پوشیدن و هماهنگ کردن (ست کردن) لباس‌شان این قواعد را دارند، شام نمی‌ خورند، جلساتشان را با این ویژگی‌ها برگزار می‌کنند، اینطور به کلاس درس می‌روند، این مدل کتاب می‌نویسند و…. و در این میان بسیار بسیار کم هستند کسانی که  با این طرز تفکر مبارزه کنند و این سؤال را بپرسند که به کدام دلیل علمی و منطقی مردم جامعه ما باید با الگوها و استانداردهای دیگران تطبیق پیدا کنند؟ کدام عقل سلیم تأیید می‌کند که شرایط و اقتضائات و حتی باورها و رفتارهای دو جامعه یا گروه باید منطبق بر دیگری باشد.؟ اصلاً با کدام متر و معیاری به این نتیجه رسیده‌ایم که استانداردهای دیگران کاملاً درست و مطابق واقع‌اند که ما هم خود را بی قید و شرط ملزم به رعایت و تطبیق با آنها ببینیم؟ این مطلب را هر انسانی که حداقل بهره‌مندی از عقل را داشته باشد یه خوبی تأیید می‌کند که هر گروه، قوم و قبیله، نژاد و جامعه‌ای شرایط و اقتضائات و اصول و مبانی فکری و فرهنگی خودش را دارد و رفتارهای او بر مبنای اصول و مبانی فکری خودش شکل می‌گیرد. آیا می‌توانید قبول کنید که مردم یزد و کرمان همانطوری زندگی کنند که مردم گیلان و مازندران زندگی می‌کنند؟ کاملاً مثل هم رفتار کنند؟ کاملاً مثل هم کشاورزی کنند؟ یا مثل هم داد و ستد کنند؟ می‌بینیم که حتی عادت‌های غذایی و خوا و بیداری آنها هم با هم فرق دارد. اصلاً امکان یکسان زندگی کردن و کشت و زرع کردن‌شان وجود ندارد، آب و هوا و نوع خاک و زمین شمال کشور برای یک نوع کشاورزی و تعداد معینی از گیاهان و میوه‌ها مناسب است و آب و هوا و خاک مناطق کویری برای نوعی دیگر. این تفاوت آنقدر مهم و حساس است که بعضی از درختان یا محصولات را نمی‌توان در شرایط متفاوتی به عمل آورد، مگر آنکه شرایط محل را کاملاً منطبق بر شرایط محل اصلی کنیم. لطفاً این جمله آخر را به ذهن بسپارید که بعداً خیلی به درد می‌خورد.

آری، ایرانیان عزیز! این روند عدم اعتماد به نفس مان تا آنجایی پیش می‌رود که گمان می‌کنم تا چند روز دیگر کلاً آبگوشت را از غذاهای‌مان حذف می‌کنیم، چون احتمالاً هیچ استاندارد بین المللی برای تأیید آبگوشت وجود ندارد! همانطور که سبک لباس پوشیدن‌مان را عوض کردیم و اگر کسی لباس محلی‌اش را در کلان‌شهرها بپوشد همه با تعجب ـ و گاهی با تحقیر و تمسخر ـ نگاهش می‌کنند یا فوراً تلفن همراه خود را در می‌آورند و به ثبت عکس و فیلم و انتشار در شبکه‌های اجتماعی خودی و بیگانه می‌پردازند.

و این مایه تأسف فراوان است که این الگوسازی و تأیید گرفتن و انطباق بر الگوها و معیارهای بیگانه فقط در تولیدات و کارخانه‌ها و رفتارهای خرد و کلان مردم خلاصه نشده است، بدبختانه بسیاری از دولت‌مردان و بزرگان علمی و سیاسی و اقتصادی ما نیز تمام تلاش خود را می‌کنند تا با قراردادهای مختلف ملت خود را مقید به استانداردهای بیگانگان کنند. عضویت در کنوانسیون‌های مختلف و امضای تعهدات متعددی که حتی نظام آموزش و پرورش ما، نظام داد و ستد و بانکداری ما را ذیل استانداردهای آنها تعریف می‌کند. سند ۲۰۳۰ و AFTF و … نمونه‌هایی از این موضوع‌اند و این بسیار خطرناک و مایه سرافکندگی است.

باز هم بدبختانه باید بگویم که ما حتی در به کار بردن نشانه‌ها و قواعد قراردادی اولیه در شبکه‌های اجتماعی هم خود را منطبق بر قواعد بیگانگان می‌کنیم. هشتگ (#) از کجا بوجود آمد؟ چطور تبدیل به یک ابر نشانه در فرهنگ ما تبدیل شد؟ تا آنجا مسلم و قطعی فرض شده که برنامه نویسان داخلی که مدعی طراحی و تولید پیام رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی ملی هستند برای محصول خود همان قاعده استفاده از هشتگ را بدون کم و زیاد لحاظ می‌کنند!!!! چرا سبکه‌های اجتماعی داخلی الگوهای خاص خودشان را ابداع و تولید نمی‌کنند؟ این که دیگر نیاز به تکنولوژی خاصی ندارد! جای تعجب دارد که اگر یه پیشوند آدرس را برداریم، به این سادگی‌ها نمی‌توان تشخیص داد این پیام‌رسانی که الان روی گوشی ما نصب شده داخلی است یا تلگرام است!

متأسفانه بعضی از اندیشمندان و به اصطلاح متفکران ما هم با قدرت و قوت بالایی از این استاداردهای ساخته و پرداخته دیگران حمایت می‌کنند تا جایی که خوشبختی و سعادت ملتی بزرگ را منوط به این اصل می‌دانند که باید کاملاً در قالب الگوها و استانداردهای آنها تعریف شویم. لطیفه‌ای که در ماست مالی کردن تعارض‌های فرهنگی و قانونی کشور با تعاریف و الزامات استانداردهای غربی وجود دارد را اینطور استدلال می‌کنند که «ما قیود و شرایط خودمان را در امضای فلان سند می‌آوریم!!!» یعنی من به بانک می‌روم و قرارداد اقتصادی با بانک امضا می کنم که وام ساخت مسکن را با تعاریف و شرایط بانک امضا می‌کنم اما موقع امضا قید می‌کنم که آقای بانک! من جریمه عقب افتادن اقساط را قبول ندارم! یا شما قید کرده‌اید کسی که این وام را می‌خواهد باید خانه‌ای با این شرایط خریده‌ باشد ولی من موقع امضا می‌گویم نه شرایط خانه‌ای که من می‌خرم اینچنین است، یا اینکه منظور بانک از خانه نوساز این معیارهاست ولی من می‌گویم با بانک قرارداد می‌بندم و وام را هم می‌خواهم بگیرم اما خانه نوساز از نظر من فلان معیارها را دارد! آیا چنین چیزی ممکن است؟

همه اینها برای تبیین دقیق مسئله و چالش بود. اما چند جمله‌ای هم در نقد علمی این تفکر می‌نویسم. برای اینکه مطلب به خوبی تبیین شود، مطالب را در قالب چند بند می‌آورم تا نتیجه‌گیری راحت‌تر و تبیین مطلب نیز ساده‌تر باشد.

نکته اول: اینکه ریشه این نوع نگرش و رفتارهایی که در این زمینه وجود دارد، عدم باور به خود و مبانی فکری، اعتقادی و فرهنگی خودمان است، همان چیزی که به عنوان «عدم اعتماد به نفس» تعریف می‌شود. بروز این رفتار (الزام بر منطبق شدن با استانداردهای بیگانه) پیش زمینه‌های قابل تأملی دارد، از جمله این پیش زمینه‌ها تأکید بر باور «نمی‌توانیم» است و همینطور «ما عقب‌مانده‌ایم»، «ما جهان سومی هستیم»، «ما در حال توسعه هستیم» و… همینطور اینکه «ملاک و معیار رشد یافتگی و توسعه یافتگی منطبق شدن با الگوهای قراردادی کسانی است که مدعی کامل بودن و توسعه یافتگی هستند» و تمام این موارد یعنی باور به اینکه «ناتوانیم، حرفی برای گفتن نداریم، قابل مقایسه با آنها نیستیم، ما عیتیم و آنها ارباب، زندگی و توسعه و خوشبختی همان چیزی است که آنها دارند و راه رسیدن به آن هم شبیه شدن به آنهاست» اینکه همان تفکر و استدلال رضا خان است! رفت ترکیه دید پیشرفت کرده‌اند، دلیل پیشرفت ترکیه را در بی حجابی و بی قیدی و کنار گذاشتن مذهب و نوع پوشش آنها فرض کرد و نتیجه گرفت برای اینکه ایران هم توسعه پیدا کند باید همان اتفاق‌ها در ایران هم بیافتد. حالا تفاوت متفکران ما با رضاخان قلدر مستبد غرب زده فاسد …. چیست؟

نکته دوم: این هم نکته مهمی است که الگوها و استانداردهای تعریف شده هر جامعه‌ای برخاسته از اعتقادات، باورها، اولویت‌ها، طرز تفکر، الزامات و شرایط و سبک زندگی آن جامعه است. تعریف توسعه، آزادی، کسب ثروت، سود و منفعت، بنده و بازنده بودن و…. در مکاتب و مذاهب فکری و فرهنگی و دینی مختلف متفاوت است. الگوی گفتگو و مذاکره و حتی عقد قرارداد و تفاهم نامه کسی که تفکر کمونیستی دارد با کسی که کاتولیک است با کسی که مسلمان است، خیلی تفاوت دارد، یکی برای سلطه بر دیگران استفاده از وسیله‌ای را برای خود مجاز می‌داند و یکی حتی برای دفاع از خود هم استفاده از بعضی ابزار و ادوات جنگی یا بعضی شیوه‌های مبارزه را مردود می‌داند. مؤلفه قدر در یک جامعه بمب اتم و تعداد کارخانه‌های اسلحه سازی است و مؤلفه دیگر به کار گیری اصول انسانی حتی در بمب باران شهرهای دشمن. مصداق عینی تروریسم و تروریست برای یکی سعودی و رژیم صهیونیستی است و برای دیگری ایران و حزب الله و… . حالا شما به این سؤال پاسخ بدهید: آیا ممکن است این دو طرز تفکر با این تعاریف متفاوت و بعضاً متناقض، سندی امضا کنند که متعهد شوند با تروریست‌ها مبارزه می‌کنیم؟

نکته سوم: قبول کردن و التزام به الگوها و استانداردهای دیگران، یعنی قبول کردن اولویت‌ها، تعاریف، جهان‌بینی، فرهنگ و باورهای آنها. با قبول کردن چارچوب‌ها و قوانین دیگران، می‌پذیریم که تعریف ما از کسب سود و منفت همان تعریفی است که آنها دارند. همینطور با قبول الگوهای دیگران، الزاماً باید سبک فکر و سبک زندگی خود را مطابق آنها تغییر دهیم، چون این الگو و استاندارد در شرایطی جواب می‌دهد که آنها لحاظ کرده‌اند. نتیجه این الگوپذیری، دست کشیدن از فرهنگ و باورهای خود و ایجاد باور به اجبار انطباق با فرهنگ و باورهای طرف دیگر است. این عقب نشینی از مبانی خودی آنقدر پیش می‌رود که در بسیاری از موارد، منکر حقانیت و درست بودن فرهنگ و باورهای خود می‌شویم. همانطور که ادبیات گفتاری، محاوره‌ها و حتی ادبیات رسمی جامعه تغییر پیدا می‌کند ـ مانند همان استفاده از # یا استفاده از واژه‌ها و اصطلاح های بیگانه و… ـ و میل به سمت غربی شدن پیدا می‌کند، آرام آرام باورها و سبک زندگی جامعه نیز به آن سو تمایل پیدا می‌کند. و این وضعیت تا به آنجا اوج می‌گیرد که طرز تفکر، فرهنگ و حتی بزرگان و پرچمداران فرهنگ خود را عامل عقب ماندگی و مایه شرمساری خود در جهان مدرن! می‌دانند. نتیجه تمام این فرایندهای زنجیره‌ای، تنفر از اسلام و مسلمانان، تدین و متدینین و حتی خجالت‌زده بودن از زندگی کردن در این مرز و بوم و داشتن نام و نشان از این فرهنگ خواهد بود.

نتیجه نهایی این روند چیزی جز تکرار «فاجعه آندلس» نخواهد بود.

نکته آخر: برای جلوگیری از تکرار «فاجعه آندلس» در ایران راه بسیار روشن و ساده است، آری! چاره‌ای جز «خودباوری» و «افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس» وجود ندارد. باید از خود کم بینی بیرون بیاییم و به جای بت ساختن غرب و بیگانگان، فرهنگ و تمدن غنی و بلامنازع خود را شکوفا کرده و برای همگان تعریف کنیم. این موارد هم با شعار دادن ادعا کردن ممکن نیست، مردم خودمان، ملل دیگر، اندیشمندان، دولت‌مردان و … همه و همه وقتی مجبور به قبول قدرت نرم و سخت ما می‌شوند و زمانی الگوها و استانداردهای ما را قبول می‌کنند که موفقیت، کارآمدی و توانمندی ما را در عرصه‌های مختلف ببینند، یعنی عیناً درک کنند که این الگوی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… توان تغییر شرایط بد جامعه جهانی و خوب کردن حال همه را دارد. پس ناگزیر از تعریف دقیق و اصولی الگوها و استانداردهای خود و پافشاری در اجرای درست و کامل آنها و استقامت در این مسیر هستیم تا ثابت کنیم آنچه بشارت آن را داده‌ایم و الگویی که مکتب تشیع و ایران اسلامی تبیین و عرضه نموده است به طور قطع و یقین کارآمد و موجب سعادت همه جوامع بشری است. و معتقد هستم صدور انقلاب اینچنین رقم می‌خورد، آنچنان که تا کنون چنین بوده است.

Print Friendly, PDF & Email

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *